قلب شکسته
خدایا به هر که دوست تر میداری بیاموز دوست داشتن از عشق برتر است........
شاید من بد کردم
شایدم تو
مهم شاید ها نیست
مهم اینه که ما دیگه ما نیستیم...
سلام دوستای گلم!
تا کنکور اومدن و نیومدنم معلوم نیست!
امروز هم واسه این اومدم که اگه کسی اومد توی وبم حداقل یه چیزی برای پذیرایی ازش داشته باشم!
***************************************
دل اگر بستی ، محکم نبند ، مراقب باش گره کور نزنی ، او میرود ، تو میمانی و یک گره کور
*****
ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست
*****
می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !
از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “
فهمیدم
پای ” او ” در میان است . . .
زندگی شبیه شعریست
قافیه هایش با من ، ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !
*********
اگر دو نفر لبه پرتگاهی باشند کدومشون رو نجات میدی !؟
اونی که خیلی دوستش داری ؟
یا اونی که خیلی دوست داره ؟
لطفا جواب بدید توی قسمت نظرات
*******
بیچاره عروسک دلش میخواست زارزار بگرید ، اما خنده را بر لبانش دوخته بودند !
*****
گفتی : نفرین میکنی ؟
گفتم : نه ، اما از خدا میخوام
هیچکس ، اندازه من دوستت نداشته باشد . . .
********
!!!دوستتون دارم!!!
!!!ممنون که بهم سر زدید!!!
سلام به همه ی عزیزانی که در مدت نبودنم تنهام نذاشتن و با نظرات زیباشوون همیشه همراهم بودند!
یه عذر خواهی به همتون بدهکارم چون بی خبر رفتم!
امیدوارم ازم دلگیر نشده باشین!
دوستای عزیزم
من احتمالا تا بعد کنکور یا شایدم تابستون نیام نت و وبمو آپ نکنم!
یعنی دیگه pc برای اینترنت روشن نمیکنم چون خیلی وقتمو میگیره!
ولی توی فیس بوک حضورم فعال تره!
هر روز با گوشیم پیجمو چک میکنم!
هر کی دوست داشت میتونه بیاد اونجا!
آخه من روی پیجمم تقریبا مثل وبلاگمه و همش از این جملات و دل نوشت ها میزارم!
راستش از روزی که تارا رفت دیگه حوصله ی نت رو ندارم!!!
اما دوست دارم شما ها کنارم باشین!!!
من ایمیلمو مینویسم که میتونین با این منو توی فیس بوک پیدا کنید!!!
منتظرتونم!!!
(Arash javadi)
برای همتون بهترین آرزو هارو دارم!
برام دعا کنین دانشگاه سراسری تهران قبول شم!
!دوســــــــــــتون دارم!
(توی این مدت هم منو از نظرات زیباتون دریغ نکنین)
بدرود
تا
درودی دیگر
میگن دلتنگی قشنگترین هدیه عشقه حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چیکار کنم؟
********
باران می بارد .
با این دونفره بودن هوا ،
من ، تنها …
تو ، تنها …
********
دردم این نیست که او عاشق نیست …
دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است…
دردم اینست که با این سردی ها من چرا دل بستم . . . ؟
********
میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره
چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی
مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری
********
زدی تیری به قلبم رد نکردم / جدایی را تو کردی من نکردم
********
می گفتند که …
چشمانت دیگر جاذبه ای ندارند!
امروز که از آنها افتادم ،
باورم شد !
----------------------------------------------------------------------
سلام به دوستای خوبم!
بچه ها من الان درگیر امتحانامم نمیتون زیاد بیام نت و آپ کنم وبمو!
در ضمن ممنون از همه ی اونایی که بهم سر میزنن بدون این که دعوتشون کنم!
بای تا های دوستای خوبم!
پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود. در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد. به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند.
پس از پانسمان زخم ها، پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوان هایش عکسبرداری شود. پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره از جا بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت. به پرستاری که می خواست مانع رفتنش شود گفت که عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستار سعی کرد او را برای ماندن و ادامه درمان قانع کند ولی موفق نشدند. از پیرمرد دلیل عجله اش را پرسید.
در جواب گفت: زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستار گفت: اصلا نگران نباشید. ما به او خبر می دهیم که امروز دیرتر می رسید.
پیرمرد جواب داد: متاسفم! او بیماریِ فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با تعجب پرسید: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید در حالی که شما را نمی شناسد؟
پیرمرد با صدایی غمگین و آرام گفت: اما من که می دانم او کیست . . . !
چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کردو گفت مرا دوست داری؟
به چشمانش خیره شدم، قطره های اشک را از چشمانش زدودم و خداحافظی کردم، روزی دیگر که او را دیدم، آنقدر خوشحال شد که خود را در آغوش من انداخت و سرش را روی سینه ام گذاشت و گفت اگر مرا دوست داری امروز بگو…! ماه ها گذشت و در بستر بیماری افتاده بود، به دیدارش رفتم و کنارش نشستم و او را نگاه کردم و گفت بگو دوستم داری…!
می ترسم دیگر هیچگاه این کلمه را از دهانت نشنوم، ولی هیچ حرفی نزدم به غیر از خداحافظی…!
وقتی بار دیگر به سراغش رفتم روی صورتش پارچه سفیدی بود، وحشت زده و حیران پارچه را کنار زدم، تازه فهمیدم چقدر دوستش داشتم…
امروز روز مرگ من است، مرگ احساسم، مرگ عاطفه هایم
امروز او می رود ومرا با یک دنیا غم بر جا می گذارد
او می رود بی آنکه بداند به حد پرستش دوستش دارم…
**********************
پی نوشت:
خیلی از ما نمیدونم چرا وقتی یکیو دوس داریم دلمون نمیخواد بهش بگیم ؟
فکر میکنیم که با این کار کوچیک میشیم!
ولی خودتون که توی این داستان خوندید!
ممکنه بعضی وقتها خیلی زود دیر بشه!
و اون موقع میمونیم با یه کوله بار از احساس که هیچوقت ابرازش نکردیم
دوستای خوبم پس تا وقتی دیر نشده به اونی که دوسش دارین بگید که چه قدر دوسش دارین
اصلا هم از هیچی نترسین
البته اگه طرفتون ارزش این عشقو بفهمه
نه مث من که نباید احساسمو ابراز میکردم چون هم باعث شکست خودم شد و هم باعث خیلی چیزا که الان اصلا ازش راضی نیستم
فقط قبل از انجام این کار خوب با خودتون فکر کنید
حتی الامکان پیش خودتون بمونه که اگه هم شکست خوردید فقط خودتون بدونید و بعضیا به مسخره همه چیو چماق نکنند و نزنند توی سرتون!
وااااااااااااااااااااااای
چه قدر دلم پره من؟ متن اینجا از پستمم بیشتر شد
حرف آخر
ممنون از همه ی اونایی که میان پیشم و بهم سر میزنن و با نظرات زیباشون منو یاری میکنن
همتونو دوست دارم
سلام به همه ی دوستای خوبم که همیشه باهام هستید و تنهام نمیزارید!
قبل از همه چیز ممنون از حضورتون!
و بعد هم میخواستم بگم اگه کسی اومد و دید من آپ کردمو دعوتش نکردم ازم ناراحت نشه چون نتم دیال آپه (آخه کنکور دارم امسال) و نمیتونم به تک تکتون سر بزنم و دعوتتون کنم!
از این بابت از همه ی عزیزانم عذر میخوام!
و
برای خواندن ادامه ی این شعر زیبا به ادامه مطلب برید!
پیروز باشید!
همتونو دوس دارم
*******************************************************
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
ادامه این شعر زیبا
| Design By : Pichak |
تبلیغات 

